|
27 سالمه.قبلاً دبير فيزيك بودم و حالا باز-نشستهام! علاقهمنديهام عبارتند از:كتاب، كوه، مدرسه و فوتبال. |
آقاهه شبيه آقاجونمه، كمي كوتاهتر شايد. خانومه رو اما نميشناسم. هيچجاي ذهنم تصويري از همچين زني ندارم؛ و بچه ها... شايد جوگير ِ ديدنِ هانا و يه عالمه كوچولوي ماماني ِ ديگه توي جشن ِ پرشينبلاگم كه اصلاً به بچهها نيگا هم نمي كنم. اَصَّن همين كه آقاهه شبيهِ آقاجونمه كه دلتنگشم بسّه. ليلا بازم مرام ميذاره و هزاري رو كه به آقاي دكّه روزنامهاي ميده، ميگه باز صيد كردي ها! حوصله چونه زدن ندارم...حوصله ندارم توضيح بدم. اينروزا از همه چي و همه كي خستهام...اين روزا بي حوصلهام...اين روزا تلخم، تلخ ِ تلخ! قهوه؟ نه! زهرمار...آره زهرمار بهتره...
بگذريم، ميگفتم. «پيش تو جامونده دلم» با صداي عليرضا ناظم و اشكان شاملو و با آهنگسازي بنيامين بهادري و تنظيم علي منصوري هستش. شاعر هم فريد احمدي. هيچم به خاطر امروز كه 8/8/88 هستش نخريدمش، به خاطر بنيامين كه اَصَّن! فقط به خاطر آقاجونم بود كه بعد از اون انتخاباتِ كوفتي با يه بحثِ الكي از هم دلخور شديم و مونديم و حالا هوار ميليون تا براش دلم تنگ شده....
واست دردامُ آوردم... ببين محتاج درمونم
نگيرم تا جوابم رو...همين اطراف ميمونم
بيا اوضاع رو برگردون...از اينجا برنگردونم
اگه ردّم كني ميرم...ولي باز از تو ممنونم
شنيدم آدما اينجا، ميان با آرزوهاشون
تو هم با آرزوهاشون، توي قلبت ميدي جاشون
منم يه آرزو دارم، كه اونُ از تو ميخوامُ
مي دونم از تو مي گيرم، تموم آرزووهامُ
منُ ببين توي اين همه
ميونِ اينهمه همهمه
نميدونم بايد چي بگم
كه آخه بار اولمه
مرتبط: اين + اينيكي + اينيكي با عكسش
پ.ن۱: راستي عكس رو نوشته از آرشيو شخصي زهره صحت.
پ.ن۲: خُب! يك سالِ ديگه هم گذشت...يعني قيصر الان كجاست؟ يعني من يك سال ديگه كجام؟ اصَّن اونجا چه شكليه؟
بـا ايـن سـوالِ بـي جـواب
پـنـاه بـه آيــنــه مــيبــرم
خـيـره بـه تـصـويــر خــودم
ميپرسم: از كي بگذرم؟
يـه سـويِ ايـن قصّـه تويي
يـه سـويِ ايـن قصّـه مـنـم
بـسـتـه بـه هـم وجـودِ مــا
تو بشكني من ميشكنم
نه از تـو مـيشـه دل بُـريـد
نه بـا تـو ميشه دل سپرد
نه عاشقِ تو ميشه موند
نه فـارغ از تـو ميشـه مُرد
هـجـوم ِ بـن بـسـتُ ببيــن
هم پشتِ سر هم روبه رو
راهِ سـفـر بـا تـو كـجـاست؟
مـن از تـو مـيپـرسم، بگو!
بن بستِ اين عشقُ ببيـن
هم پشتِ سـر هم روبه رو
راهِ سـفـر بـا تـو كـجـاست؟
مـن از تـو مـيپـرسم، بگو!
گـريـه كـنـم يـا نـكـنــم؟
حـرف بـزنـم يـا نـزنـــم؟
من از هواي عشق ِ تو
دل بـكَـنـم يـا نـكَـنـــم؟
تو بالِ بستهي مني
من ترسِ پرواز ِ تواَم
بــراي آزاديِ عـشــق
از اين قفس من چهكنم؟
گـريـه كـنـم يـا نـكـنــم؟
حـرف بـزنـم يـا نـزنـــم؟
من از هواي عشق ِ تو
دل بـكَـنـم يـا نـكَـنـــم؟
پ.ن: ترانه، ترانهسرا دارد...حتي اگر نامش را نداني!
ماندهام سر در گريبان
بي تو در شبهاي غمگين
بي تو باشد همدم ِ من
يادِ پيمانهاي ديرين
آن گُلِ سرخي كه دادي
در سكوتِ خانه پژمرد
آتش ِ عشق و محبت
در خزانِ سينه افسرد
اكنون نشسته در نگاهم
تصوير ِ پُر غرور ِ چشمت
يكدم نمي رود از يادم
چشمههاي پُر نور ِ چشمت
آن گُل ِ سرخي كه دادي
در سكوتِ خانه پژمرد...
"ايرج جنتي عطايي"
پ.ن: خسرو گلسرخي
گريه نميكنم نه اينكه سنگم
گريه غرورمُ بهم ميزنه
مرد براي رفع ِ دلتنگياش
گريه نميكنه، قدم ميزنه!
پي نوشت۱: از ديشب اين ترانه ي حامد عسگري كه احسان خواجه اميري تازه خوندش! افتاده سر زبونم.......
پي نوشت۲: حالا گريه هم كردي، كردي ها! همچين بَدُم ني!
پیش نوشت:
تنها چیزی که در نگاه اول از ایشون به نظرت نمیرسه، اینه که شاعر باشه. از اون آدمایی که ییهو می بینی پشتِ ستاره ی حلبیش، قلبی از طلا داره. ترانه ی زیر از سروده های این همنوردِ دوست داشتنیمه که وقتی توی دفتر شعرش خوندمش، بسی بهش عقشولانه شدم و ایشون هم با مناعت طبعی وافر (کی میره اینهمه راه رو!) اجازه دادن تا شعر رو اینجا بیارم تا دوست جان هام هم محظوظ بشن، محظوظ شدنی!
توی سرمای زمستون
وایساده توی خیابون
یه عروسکه یا آدم؟
نمی دونم، نمی دونم
می ری یه کمی جلوتر
یه طنابِ دور گردن
یه طنابه با یه معنی:
تو اسیری، تو اسیری!
اون یه مانکنه نه آدم
یه غریبه توی عالم
رنگِ رو صورت و چشماش
بوی رنجه تو نفسهاش
بعضی وقتا که می خنده
یکی دست و پاشو کنده
یکی قلبشو شکسته
یا غمی گلوشو بسته
گریه می کنه با بارون
خونه شه توی خیابون
رنگ خنده هاش پریده
یکی عشقشو خریده
عشقِ اون مثل عروسک
اون قشنگ ترین مترسک
مثلِ رویا نرم و زیبا
مثلِ ماهی توی دریا
مثلِ عطر گلِ پونه
مثلِ روشنی تو خونه
یه طنابِ دور ِ گردن
تو خودت یهو شکستن
زندگی برای مردن
دنبال هیچی دویدن
آخرش یه روز سرده
قصه ی یه مرگ زرده
وقتی نا امید و دلسرد
می رسی به جاده ی درد
عمر آدمک حرومه
دیگه زندگی تمومه!
پی نوشت: ممنون آقای شاهین ِ شاعر! که اجازه دادی شعرت رو اینجا بگذارم؛ و می بخشی که یه عکسِ خوب از یه مانکن پیدا نکردم![]()
سقفِ مون؟!
افسوس و افسوس!
تن ِ سردِ آسمونه
یه افق،
یه بی نهایت،
کمترین فاصله مونه!
من به دنبال ِ تو با پای برهنه
تو جوون و تازه ای، من پیر و کهنه
تویی یک مرغ سپید...عاشق چشمه و رود
من گل آلوده و تلخ...قطره آبی تهِ چاه
تویی در راه سفر...سفری دور و دراز
تن ِ بی قدرتِ من... عاجز از این همه راه
من به دنبال تو با پای برهنه
تو جوون و تازه ای من پیر و کهنه
این روزا هزار و یک فکر و خیال، نُهصد و نود و نُه نگرانی و دلواپسی، هوارتا غصه، و یک دلمشغولی ِ اساسی دارم... با این حال دلم نمیاد شادی رو از دست بدم. مگه چقدر عمر داریم که به غم و غصه خوردن بگذره؟! کلی بهونه ی شادی دارم: تصویر کوههای مه گرفته که از پنجره ی اتاق خانه ی خاله جان نمایانه و دل می بره، پارسای کلاس دومی با اون نخود و لوبیاهاش برای یاد گرفتن ِ جمع و تفریق، بارون، دوستانی که نظیر ندارن... بهونه برای شادی زیاده، زیاد!
پ.ن۱: یه جای خالی هم هست...خُب باشه! به این جای خالی هم شادم همه رقمه، به جانِ خودِ خودم!
پ.ن۲ (ساعت ۳ بعد از ظهر): کوهها که هیچ، خودمون هم مه گرفته شدیم!![]()
تو كدوم كوهي كه خورشيد / از تو دستِ تو مي تابه
چشمه چشمه، ابر ِ ايثار / روي سينهي تو خوابه
تو كدوم خليج سبزي / كه عميق اما زلاله
مثل آينه، پاك و روشن / مهربون مثل خياله
كاش از اول مي دونستم كه تو صندوقچهي قلبت
مرهمي داري براي زخم ِ اين هميشه خسته
كاش از اول مي دونستم كه تو دستاي نجيبت
كليدي داري براي درهاي هميشه بسته
تو به قصه ها شبيهي / ساده اما حيرت آور
شوق ِ تكرار تو دارم / وقتي مي رسم به آخر
تو پُلي، پُل ِ رسيدن / روي گردابِ يه ترديد
منو رد مي كني از رود / منو مي بري به خورشيد
كاش از اول مي دونستم كه تو صندوقچهي قلبت
مرهمي داري براي اين زخم اين هميشه خسته
كاش از اول مي دونستم كه تو دستاي نجيبت
كليدي داري براي درهاي هميشه بسته
من از اون ور ِ شكستن / گنگ و بي رمق گذشتم
تن به روياها سپرده / رفتم از شفق گذشتم
رفتم و رفتم و رفتم / سايهمو بردم و بردم
خسته بودم و شكسته / خودمو به شب سپردم
منو از شبم جدا كن / نميخوام تو شب بميرم
دوست دارم كه پيش چشمات / بوسه از خورشيد بگيرم
دوست دارم كه نوشدارو / واسه اين شكسته باشي
تا دم ِ مُردن پناهِ / اين غريبِ خسته باشي
كاش از اول مي دونستم كه تو صندوقچهي قلبت
مرهمي داري براي اين زخم اين هميشه خسته
كاش از اول مي دونستم كه تو دستاي نجيبت
كليدي داري براي درهاي هميشه بسته
تو بارون كه رفتي، شبم زير و رو شد
يه بغض ِ شكسته رفيق ِ گلوم شد
تو بارون كه رفتي، دلِ باغچه پژمرد
تمامِ وجودم توي آينه خط خورد
هنوز وقتي بارون تو كوچه مي باره
دلم غصه داره، دلم بي قراره
نه شب عاشقانهست، نه رويا قشنگه
دلم بي تو خونِ، دلم بي تو تنگه
يه شب زير ِ بارون، كه چشمم به راهه
مي بينم كه كوچه، پُر ِ نور ِ ماهه
تو ماهِ مني كه تو بارون رسيدي
اميدِ مني تو شبِ نا اميدي
تو بارون كه رفتي...
* به اين ترانه عاشقم. به گمانم از صبحِ امروز تا الان ۹۹ بار بهش گوش دادم. رقيب سرسختيه براي ترانهي وبلاگِ خانم مدير.
** گفتيد: "بايد این دوست جان رو به نام خودت ثبت کني." من اما خیلی كه هنرکنم، بتونم خودم رو در دلِ دوست جان هام ثبت كنم. هر چند... باور بفرمائيد من از اين حرف ها بي هنرترم دوست جان!
*** نيستم تا جمعه. صعودِ شبانه داريم ان شاء الله.
شبانههاي مرا مي شود سحر باشي؟ و مي شود كه از اين نيز خوب تر باشي؟!
قسم خوردی بر ماه، که عاشق ترینی
توی جمع عاشق، تو صادق ترینی
همون لحظه ابری، رخِ ماهُ آشفت
به خود گفتم ای وای! مبادا دروغ گفت
.
.
.
هنوزم تو شبهات، اگه ماهُ داری
من اون ماهُ دادم، به تو یادگاری
برای فاطمه نوری نژاد
"ترانه شام مهتاب از مینا جلالی با صدای داریوش"
با سپاس ویژه از
جواب ﺳﺆالم تو باشی اگر
ز دنیا ندارم ﺳﺆالی دگر
که من پاسخی چون تو می خواستم
مباد آرزویم از این بیشتر
نشستم به بامی که بامی اش نیست
شگفتا دلم می زند باز پر
نفس گیر گردیده آرامشم
خوشا بار دیگر هوای خطر
بر آن است شب تا به خوابم کشد
بزن باز بر زخم من نیشتر
دلم جرﺃتش قطره ای بیش نیست
تو ای عشق! او را به دریا ببر
پی نوشت: مرده پرستی مان که حرف ندارد، اما این ناصر عبداللهی هم عجب مرده ای بود ها!
بر شن های تابستان
زندگی را
بدرود خواهم گفت؛
تا قاصد مِلیون ها لبخند گردم،
تابستان مرا در بر خواهد گرفتُ
دریا دلش را خواهد گشود؛
زمان در من خواهد مُرد و من
بر زمان خواهم خفت!*
*ترانه ای از فرهاد
یک نفر میاد که من منتظر دیدنش ام
یک نفر میاد که من تشنه ی بوییدنش ام
مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
خالی ِ سفرمونو پُر از شقایق می کنه
واسه موجای سیاه دستا رو قایق می کنه
مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
همیشه غایبِ من زخمامو مرهم میذاره
همیشه غایبِ من گریه هامو دوست نداره
نکنه یه وقت بیاد صداش به دادم نرسه
آینه ها سیاه بشه کور بشه چشم ستاره
مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
خشم ِ این حنجره ی خسته همیشه غایبه
کلید صندوقِ در بسته همیشه غایبه
نعره ی اسبِ سپیدِ قصه ی مادربزرگ
بهترین شعرای سر بسته همیشه غایبه
مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده