|
27 سالمه.قبلاً دبير فيزيك بودم و حالا باز-نشستهام! علاقهمنديهام عبارتند از:كتاب، كوه، مدرسه و فوتبال. |
در سنگ، تبِ جامه دریدن هم هست
در كوه، پر و بالِ پریدن هم هست
رازی است میان جاده و مردِ سفر
در هر نرسیدنی، رسیدن هم هست
يك بابايي قبلاًها گفته: احمق كسيست كه كتابهاش رو به ديگرون قرض ميده؛ اما احمقتر كسي هستش كه كتابِ قرض گرفته شده رو برمي گردونه. جونم براتون بگه، یك روزی (خیلی روزای پیش) زنگيدم به زینب بانو جون جان که: آآآآآآآی! دوست جان! یک فروند شعر ِ ناب می خوام.
زينب: خُب مي خواي كه بخواه! (ضدِّ حال نميزنه ها! بقيهاش رو بخونيد) مگه اون كتابي رو كه چند روز پيش ازم گرفتي هنوز نخوندي؟
من: وا!* كدوم؟
زينب: "خيامي ديگر" ديگه. رباعيهاي ايرج زبردست...
بقيهي مكالمهي من و دوست جانم رو بي خيال! اين كتاب اون قدر شعرهاي ماهي داره كه عمراً حاضر باشيد با هيچ مكالمهاي طاقش بزنيد. من هم اگه دير خوندمش به خاطر طرحِ جلدِ نه چندان دوست داشتنيشه كه حالا اگه شعرها رو بخونين، اصلاً قيافهي جلد رو يادتون ميره و در كفِ شعرها مي مونيد. اصلاً هم اصرار نكنيد من كتاب رو به دوست جانم برگردونم؛ صيدِ بي نظيري بوده خُب!
اين پُست رو با يك كاميون ارادت، تقديم مي كنم به دوست جانم جنابِ مولوي؛ باشد كه مقبولِ طبع مردم ِ صاحبنظر شود**. شعرها رو مي تونيد تا من از برنامهي صعود به كركس اينا! برگردم بخونيد و حالشون رو ببريد.

ايرج زبردست خيامي ديگر
گردآورنده: مريم روشن
نشر روشن مهر
چاپ اول 1383
![]()
![]()
![]()
روح ِ سحري ناز ِ دميدن داري
مثل ِ غزلي تازه شنيدن داري
اي قصهي روزهاي من بودم و تو
آنقدر نديدمت كه ديدن داري
![]()
![]()
![]()
تا عشق تو داغ بر جبين مي ريزد
چشمم همه اشك آتشين مي ريزد
هجران تو را اگر شبي آه كشم
خاكستر ماه بر زمين مي ريزد
![]()
![]()
![]()
امشب دلم از آمدنت سرشار است
فانوس به دستِ كوچهي ديدار است
آن گونه تو را در انتظارم كه اگر
اين چشم بخوابد آن يكي بيدار است
![]()
![]()
![]()
در خواب چراغ تا سحر دستم بود
در خواب كليدِ هر چه در، دستم بود
زيباتر از اين خواب نديدم خوابي
بيدار شدم دستِ تو در دستم بود
![]()
![]()
![]()
شعرهاي خوشگل ِ زيادي هستش، اما وقت ندارم و بايد برم كولهام رو براي سفر آماده كنم. اگر عمري باقي بود بعد از برگشتن باز هم از شعرهاي ايشون مي نويسم. يا علي!![]()
* اين "وا" رو قبل از اختراع ِ عجبا نوشتم دوست جان!
**حافظ جون جان ميگن: بس نكته غير ِ حُسن ببايد كه تا كسي مقبول ِ طبع مردم ِ صاحبنظر شود.