تبليغاتX
صید قزل آلا در مدرسه - 282. ماه عسلِ مجردها

27 سالمه.قبلاً دبير فيزيك بودم و حالا باز-نشسته‌ام! علاقه‌‌مندي‌هام عبارتند از:كتاب، كوه، مدرسه و فوتبال.

آرمان هام تغییر کردن. یه روزایی بود که هزار و یک فکر ِ خوب توی سرم بود. حالا اما خیلی هاشون رو فراموش کردم. روزمرگی و غم ِ نان و خودخواهی باعث این فراموشی هام شدن. دوری از مدرسه هم مزید بر علّت شده. بعد که این کتاب می رسه به دستم، بر می گردم به روزایِ فکرایِ خوب. روزایی که غم ِ نان بیشتر بود، اما غصه های دیگران برام ارجحیت داشت. تلاش می کردم تا بتونم راهی پیدا کنم و باری از دوش و خاطر کسی بردارم. برای ریا شدنش نمی گم، برا این می گم که خودم یاد اون روزای خوب بیفتم. کتاب چیه؟ "ماه عسل ِ مجــــــــردها" اسمش قشنگه، نه؟ نوشته هاش از اسمش قشنگ ترن حتی! قصه است؟ آره خُب؛ قصه ی چند تا جَوون که راه می افتن و میرن تهِ دنیا! تهِ دنیا کجاست؟ "بشاگرد" اسمش رو شنیدین؟ خُب راستش من تا قبل از اینکه "سر لوحه ها"ي آقای امیرخانی رو بخونم اسمش رو نشنیده بودم، اما امروز خانم حاجیلو، همکارم، گفت که توی تلویزیون نشونش داده این روستا رو که خیلی خیلی خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی محروم هستش. البت زبانِ روان و شیرین و طنز ِ کتاب (مگه کتاب زبان داره؟!) باعث میشه لاجرعه  114 صفحه ی کتاب رو سر بکشی و بعد هم آهی بلند بکشی و یادِ همه ی آرمان های بزرگ و کوچیکِ زندگیت بیفتی.

کتاب رو انتشارات پریروز (چه اسم ِ با حالي!!!) چاپ کرده که نوبت سوم چاپش رو آقای آمپول زنِ چشم پاکِ توی کتاب بهم هدیه داده. قیمتش 950 تومان هست و نمیدونم کجا می فروشنش غیر از خودِ دانشگاه امام صادق علیه السلام. نویسندگانش هم آقایان سید بشیر حسینی، سید حسین سرکشیکیان، و محسن لبخندق هستن.

"یکی از سخت ترین کارهای اردو شده بود بیدار کردن بچه ها. بعد از نماز صبح بچه ها می خوابیدند تا صبحانه؛ این جا بود که بیدار کردنشان می شد مکافات. بشیر داد و بیداد می کرد که: "بلند شین تنبلای با سواد، عمله های فوق لیسانس." خرس قطبی هم بود بیدار می شد اما عمله ها نه! جالب بود که با همه ی این اوضاع و احوال، کمتر پیش می آمد به خاطر بی نظمی بچه ها دیرتر از ساعت مقرر سر کار حاضر شویم." صفحه 37

"هر کس اسمش برای عملگی در حوزه ی خواهران در می آمد، می شد قبله ی حاجات! التماس دعاها و متلک ها را باهم دَشت می کرد. بچه ها می گفتند: بیل زدنِ اون جا حاجت میده. کافیه یه ذره حضور قلب و خلوص نیت داشته باشی تا دفعه ی بعد ماه عسل ِ متاهلی بری!" صفحه 44

"یک آمپول زن چشم پاک، شده بود پزشک مجموعه. واقعاً غیرتمند بود. حزبی تشکیل داده بود به نام O.R.S و اعضای آن هم مبتلایان به بیماری اسهال. کلیه ی اعضاء برای درمان از داروی استفاده کنند. آن هم روزی چهار مرتبه. دستور داد اعضاء حزب فقط ماست بخورند. بی خیالِ غذای خودش شد. یک ظرف ماست برداشت؛ آمد کنار اسهالی ها و شروع کرد به ماست خوردن." صفحه ی 52

پي نوشت: البت این آقای آمپول زنِ یک چشم!* اغلب عادت به نخوردنِ غذا داره ها. اگر اون جا غذا نخورده همچین هم شاهکار نکرده. تازشم زیرش ننوشتن ریا نشه! حالا هر کی تونست بگه این آمپول زنِ امام صادقی کیه؟

* بر وزنِ شمشير زنِ يك دست

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:8  توسط آرزو  |